صبر خدا

عجب صبری خدا دارد!

 اگرمن جای او بودم

همان يک لحظه ی اول

که اول ظلم را می ديدم از مخلوق بی وجدان

جهانرا با همه زيبايی وزشتی بروی يکدگر،ويرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم که در همسايه ی صدها گرسنه،

چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم نخستين نعره ی مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم که می ديدم يکی عريان ولرزان،ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين زمين وآسمانرا واژگون،مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سرا پای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم بعرش کبريايي، با همه صبر خدايی تا که می ديدم عزيز نا بجايي، ناز بر يک ناروا خاری می فروشد گردش اين چرخ را وارانه،بی صبرانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم همين بهتر که او خود جای خود بنشسته و،تاب تماشای تمام زشتکاريهای اين مخلوق را دارد!

وگرنه من بجای او چو بودم يک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!

/ 0 نظر / 13 بازدید