تاریخچه نوروز

دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسیار محدود است. مدارک نوشتاری در تاریخ ایران، تا پیش از سده اول پس از میلاد یادی از نوروز نمی کنند. هرچند که بسیاری از پژوهشگران بر این باور هستند که یکی از دلایل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشید)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هیچگونه نشانه ای از وقوع این مراسم در دوران هخامنشی، برای برخی از دانشمندان این پرسش را پیش آورده که آیا نوروز در دوران باستانی به عنوان یک مراسم دولتی جشن گرفته می شده یا نه؟
نخستین برخورد ما با نوروز در مدارک تاریخی به سلطنت ولاش اول اشکانی (78-51 پ م) باز می گردد. ولاش اول را بطور عمومی پایه گذار بسیاری از مراسم ایرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن بخش هایی از اوستا را نیز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از پژوهش لازم در مورد جزئیات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند.
برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی (650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داریم. کتیبه های ساسانی، پند نامه ها و دیگر قطعه های ادبیات ایرانی میانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمایندگان ملت، بارعام ترتیب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است.
مراسم بارعام شاهانه در دوران پس از اسلام نیز به جا ماند و تمام شاهان ایران، حتی پادشاهانی که از اصل غیر ایرانی می آمدند (مانند سلاطین غز و مغول) نیز دربار خود را برای برگزاری رسوم ایرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسیاری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترین جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت.
با وجود داشتن مدارک مورد اطمینان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دلیلی در دست نداریم که نوروز را جشنی با گذشته بسیار کهنه تر از دوران ساسانی فرض نکنیم. بسیاری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسیله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. کهنه بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از این باشد که این جشن مدتها قبل از اینکه پادشاهان ساسانی (و شاید اشکانی) آنرا تبدیل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسیله همه مردم ایران جشن گرفته می شده.

ریشه های تاریخی نوروز



اکثر مردم، نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سیزده بدر) را جشنهایی با گذشته صد در صد ایرانی می دانند. برخی از این مراسم، بویژه چهارشنبه سوری، بخاطر اهمیت آتش در آن، حتی وابسته به دین زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده این مطلب هستند که این جشنهای تاریخی فراتر از قوم «ایرانی» (به معنای قوم هندو-اروپایی مهاجری که پیرامون 3000 سال پیش به ایران آمدند) دارند و به احتمال از مراسم پیش از آریایی این فلات سرچشمه می گیرند و چه بسا اقوام عیلامی، کاسی، گوتی و دیگر اقوام باستانی نیز آنها را جشن می گرفته اند.
منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ایرانی و پس از آن ایرانی، در درجه نخست کهنه ترین بخش های اوستا و در حالت دوم، مقایسه باورهای دیگر مردم هندو-اروپایی (بویژه هندو-آریایی ها) با باورهای ایرانیان باستان است. ریگ ودا، کهنه ترین بخش وداهای هندو-آریایی، یکی از بهترین سرچشمه های موجود برای پی بردن به اصول باوری و جشن ها و مراسم اقوام آریایی (هندو-ایرانی) است. باورهای اقوام دیگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ایرانی زبانی که در ماورا النهر و مناطق خاور کوههای پامیر زندگی می کردند نیز می توانند الگوهای ما برای فهمیدن باورهای ایرانی های باستان باشند.
در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقیه یسناها که کهنه ترین بخشهای این کتاب هستند، هیچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستایی بطور اصولی نیایشهایی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. یسناها سرودهایی هستند که برای ستایش میترا، آناهیتا، ورونا، هوم، و دیگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها باید خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «یسنا» از یک ریشه هستند). در نتیجه، در بخشهای کهن اوستا یادی از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سیزده بدر و یا حتی سده نداریم. نخستین نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ویدیودات» است، که در ضمن توضیح زندگی «ییم» (جمشید)، به دستور برگزاری نوروز نیز اشاره شده (این روایت را فردوسی نیز یاد می کند). اما ویدیودات از واپس ترین بخشهای اوستا است که به احتمال زیاد یا در دوران ساسانی نوشته شده و یا در آن دوران بطور کامل بازنویسی شده و بسیاری از باورهای زرتشتی ساسانی در این کتاب وارد شده است.
با نگاه کردن به باورهای مندرج در ریگ ودا نیز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بینیم. جشن آغاز سال در نزد این اقوام اهمیت زیادی نداشته و یاد ویژه ای از برگزاری مراسم ویژه ای برای آن نمی کنند. همچنین در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال پیش که به جبر مسلمان شدند و زیر نام «کافران» به پرستش خدیان باستانی هندو-ایرانی ادامه می دادند، هیچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد این مردم بطور کامل نگاه داشته شده است.
از سوی دیگر، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ایرانی و مقایسه آن با اقوام ساکن ایران و میان دو ود، می توانیم به نتیجه ای در مورد ریشه های تاریخی نوروز و جشنهای دیگر مربوط به آن برسیم. اقوام هندو-ایرانی بطور عمومی، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها بر پایه کوچ نشینی بنا شده بود. مردم ساکن فلات ایران، عیلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، میتانی ها، و تا حد بیشتری مردمان ساکن میان دو ود، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. این بدین معنی بود که ترتیب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظیر گندم، مشغله اصلی این مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از این وظایف، اهمیت خاصی داشت. می بینیم که نوشتن تقویم های ستاره شناسی که بر پایه آن حصول فصل ها را معین می کردند، از دستاوردهای این مردم است. طغیانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمین ها، همه و همه از مشغولیات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همین دلیل، تقسیم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در این منطقه بطور کامل حس می شد)، تقسیم ماه به بیست و هشت روز (بر مبنای تقویم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسیمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسیه آنها نیز استفاده می شد.
از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسیاری در دست داریم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای این خدا، حمایت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از این مراسم، پادشاه به کاخ سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بیایند. اهمیت این مراسم را در آنجایی می توانیم ببینیم که بعد از تسخیر بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشیارشا نیز هرساله این مراسم را انجام می دادند. پایان جشنهای بهاری در روز سیزدهم بهار (که اولین بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه این رسم را می توان در داستان حضرت ابراهیم مشاهده کرد). همچنین در کتاب «سینوهه پزشک مخصوص فرعون» از جشن گرفتن آغاز سال نو در بابل یاد شده و گفته شده که در روز سیزدهم، مراسم پادشاه دروغین به انجام می رسیده است. شاید آنچه که امروز دروغ سیزده می نامند به جا مانده از همین مراسم باشد.
از سوی دیگر، بسیاری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپایی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پایان فصل برداشت دارند. به طور اصولی روشن کردن آتش بعد از خرمن چینی جزو مراسم بسیار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نیز در کشورهای اروپایی می توان همانند آن را مشاهده کرد. در ایران نیز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پایان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همین ترتیب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همین مراسم دانست.
بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آیینهای جوامع کشاورزی مقیم ایران بوده است. اما اقوام ایرانی بعد از مهاجرت به این کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس این مراسم پرداختند و با وارد کردن برخی از باورهای خود (تشبیه حلول بهار به پیروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبدیل به جشنی بطور کامل ایرانی کردند. این جشن، که شاید از دورانی حتی پیش از زمان هخامنشی بوسیله این مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دلیل طبیعت غیر دینی و غیر سیاسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبدیل شود و کم کم به صورت جشنی درآید که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نیز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.
در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می ‏کشیده‏ است. در برخی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن ویژه نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.
جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان می‌‌باشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشاره‌ای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.
با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش بزرگ، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بعل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌‌کرد.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات ویژه ای جشن می‌‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌‌کرد.
۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌‌شد ( 12 ستون ، اشاره به اعتقادِ کهنِ قرار گرفتنِ جهان بر روی 12 ستون). در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌‌پاشیدند و  تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.. ششمین روز فروردین که بنا به نظرات بسیاری از پژوهشگران و موبدان زرتشتی، سالروز تولد زرتشت اسپنتمان است، به نوروز بزرگ شناخته شده است. (گفته می شد که در بامداد آن روز به کوه بوشنج شخص خاموشی که دسته ای از گیاهان خوشبو در دست دارد ساعتی نمایان است، سپس پنهان می شود و تا سال دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی گردد).
روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام می‌‌گذاشتند. آن زمان باور بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا می‌شود.
در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب می‌‌پاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده می‌شود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوه‌ترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند.
از روایات پهلوی که از طریق شاهنامه‌ فردوسی نیز به ما رسیده است برمی‌آید که نوروز از عهد جمشید، جشن ملی ایرانیان بوده است:
سر سال نو هرمز فروردین                        بر آسوده از رنج تن، دل زکین
بزرگان به شادی بیاراستند                      می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار                    به ما ماند از آن خسروان یادگار
در ادبیـات فارسی جشن نوروز را، مانند بسیاری دیگر از آیین ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان سده چهارم و پنجم هجری، چون فردوسی ،منوچهری، عنصری، بیـرونی، طبری، مسعـودی، مسکویه، گردیزی و بسیاری دیگر که سرچشمه تاریخی و اسطوره ی آنان بی گمان ادبیـات پیـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره می شود :
جهان انجمن شد بر تخت اوی                    از آن بر شده فره بخت اوی
به جمشید بر گوهر افشاندند                    مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین                    بر آسوده از رنج تن، دل ز کین
به نوروز نو شاه گیتی فروز                    بر آن تخت بنشست فیروز روز
بزرگان به شادی بیاراستند                    می و رود و رامشگران خواستند
محمد بن جریر طبری نوروز را سر آغاز دادگری جمشید دانسته:
جمشید علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد می باشید تا هر چه در او داد و عدل باشد بنماییـد، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردین. پس آن روز رسم کردند.
ابوریحان بیـرونی پرواز کردن جمشید را آغاز جشن نوروز می داند : چون جمشید برای خود گردونه بساخت، در این روز بر آن سوار شد، و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیـدن این امر به شگفت شدند و این روز را عید گرفته و برای یادبود آن روز تاب می نـشیـنـند و تاب می خورند.
در نوروزنامه منسوب به خیام درباره‌ی نوروز جمشیدی آمده است:
«اما سبب نام نهادن نوروز آن بوده است که چون بدانستند که آفتاب را دو دور بود، یکی آن‌که هر سی‌صد و شصت و پنج روز و ربعی از شبانه به اول دقیقه‌ی حمل باز آید، به همان وقت و روز که رفته بود، بدین دقیقه نتواند آمدن، چه هر سال از مدت، همی کم شود و چون جمشید آن روز را دریافت، «نوروز» نام نهاد و جشن آیین آورد».
به نوشته گردیزی، جمشید جشن نوروز را به شکرانه این که خداوند «گرما و سرما و بیماری و درگذشت را از مردمان گرفت و سیصد سال بر این جمله بود» برگزار کرد و هم در این روز بود که «جمشید بر گوساله ی نشست و به سوی جنوب رفت به حرب دیوان و سیاهان و با ایشان حرب کرد و همه را مقهور کرد.» و سرانجام خیام می نویسد که جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج شبانه روز به اول دقیقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود؛ و چون جمشید، آن روز دریافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند.
در خور یادآوری است که جشن نوروز پیـش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز، با آنکه جشن را به جمشید منسوب می کند، یاد آور می شود که، " آن روز را که روز تازه ی بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " .
یک روایت دیگر در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیاخسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند.
گذشته از ایران، در آسیای صغیر و یونان، برگزاری جشن ها و آیین هایی را در آغاز بهار سراغ داریم. در منطقه لیدی و فری ژی، براساس اسطوره های کهن، به افتخار سی بل، مادینه خدای باروری و شناخته شده به مادر خدیان، و مادینه خدای آتیس جشنی در هنگام رسیدن خورشید به برج حمل و هنگام اعتدال بهاری، برگزار می شد. تاریخ نگاران از برگزاری آن در زمان اگـُوست شاه در تمامی سرزمین فری ژی و یونان و لیدی و آناتولی خبر می دهند. به ویژه از جشن و شادی بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردین ).
اما ریشه‌های نخستین این عید ملی باستانی در ایران را می‌توان در سه مورد ذکر کرد:
1ـ گردش زمانی را دایره‌وار تصور می‌کرده اند که از یک نقطه آغاز می‌گردیده و با گردشی مدور به همان نقطه پایان می‌یافته است. این نقطه‌ی آغازین و پایانی را "نوروز" نامیده‌اند.
2ـ در آیین زرتشت، از دیرباز شش جشن (گاهنبار) بوده که هر یک به مناسبت آفرینش یکی از پدیده‌ها گرامی داشته می‌شده: آفرینش آسمان، زمین، آب، گیاه، جانور و انسان. این جشن‌ها انسان را قادر می‌ساخت تا زمان مقدس گذشته و خطاها و گناهان فردی و اجتماعی گذشته را پشت سر گذارد.
3ـ نوروز یا جشن آفرینش: جشن فَروهرها و مهم‌تر از آن‌ها جشن برکت‌بخشی، رویش و کشاورزی می‌باشد. به عبارت دیگر، نوروز رستاخیز حیات است، چون نباتات می‌رویند و آدمیان از نو آفریده می‌شوند. در آغازِ نوروز، بنا به باوری، خورشید از برج حوت (ماهی) به برج حمل (بره) می‌آید، یعنی آفتاب به نزدیک‌ترین فاصله‌ی خود به زمین می‌سد و تقدس دارد.
نوروز با آغاز هر سال، غبار کهولت زمان را از یادها می‌سترد و همه‌ی آفریده‌ها دیگر بار جان تازه‌ای می‌یافتند. نیز بر این باور بودند که ارواح درگذشتگان در این جشن شرکت می‌کنند.
کهن‌ترین نشانه‌ای که از نوروز در نزد اقوام آسیای غربی به دست رسیده "عید اکیتو" است که جشن سال نو سومریان و بابلیان بوده و این در منظومه‌ی آفرینش (انوما الیش) در هزاره‌ی چهارم پیش از میلاد سومریان و در منظومه‌ی آفرینش بابلیان که در جایگاهی ویژه یعنی در نهان‌خانه‌ی مقدس‌ترین ایزد یا "مَرْدُوکْ" برگزار می‌شده، آمده است. مردوک در دوران حمورابی در رأس خدایان قرار گرفت و بر نیروهای شر پیروز آمد. جشن اکیتو در نخستین ماه سال به هنگام اعتدال بهاری، در ماه نیسان، برابر فروردین یا اردیبهشت برگزار می‌شد.
هم‌چنان‌که در بابل، در دو فصل مختلف نوروز جشن می‌گرفتند، در ایران باستان نیز در دو فصل، یکی آغاز بهار و دیگری آغاز پاییز یعنی جشن مهرگان بوده است که رفته رفته با یکدیگر ادغام گردیده و نوروز کنونی را بجا نهاده است.
چنان‌که از نشانه‌ها برمی‌آید آیین‌های نوروزی ما شبیه مراسم مربوط به ایزدان بابلی، یونانی و مصری می‌باشد. پیش از این یونانی‌ها پیکره‌ای همانند آدونیس (در اساطیر یونان جوانی که بر اثر بخل و حسادت کشته شد هم‌چون سیاوش در اساطیر ایران) را کفن می‌پوشاندند و سرِ گور می‌بردند. سپس آن‌را به دریا یا رودخانه یا چشمه‌ای جاری می‌افکندند و بی‌درنگ آیین مربوط به دوباره زنده شدن این ایزد را اجرا می‌کردند. یعنی دوباره کشت و کار در باغ‌های آدونیس شروع می‌شد. انواع غلات و گل‌ها و گیاهان می‌کاشتند و خاک گلدان‌ها را نو می‌کردند.
در بابل که دوازده روز برای این جشن یعنی عید اکیتو به طول می‌انجامیده در برابر مردوک سفره‌ای پهن می‌کرده‌اند و خوراک ایزدی در آن می‌نهاده و شاخه‌ی سرو و دیگر گیاهان خوشبو می‌گذاشته‌اند.
همه‌ی آیین‌های نوروزی در نزد اقوام از جمله مصری‌ها، بابلی‌ها و دیگر اقوام باستانی جنبه‌ی دینی و قدسی داشته، ثانیاً هدف‌شان نو شدن، تکرار آفرینش و براندازی زمان گذشته و چیرگی بر نیروهای شر بوده است. جشن فروردگان از سویی "عید اموات" به شمار می‌آمده است. عید اموات در نزد هندوان، جشن پیتاره pitara نام دارد. رومیان نیز ارواح درگذشتگان را به صورت ایزدانی می‌پنداشتند و برای آنان قربانی می‌کردند. از این رو در ماه فوریه، در گورستان‌ها جشن برای مردگان برپا می‌کردند.
ابوریحان بیرونی درباره‌ی سُغدیان می‌گوید: در آخر هر ماه اهل سُغد برای اموات قدیم خود گریه و نوحه‌سرایی کنند و برای مردگان خوردنی و آشامیدنی گذارند و به همین سبب جشن نوروز که پس از آن می‌آید روز شادی بزرگ و جشن آغاز سال به شمار می‌آمده است. در ایران هم آیین‌های مربوط به سوگ سیاوش (سووشون) نیز پیش از نوروز بوده است که بلافاصله پس از آن حاجی‌فیروز در خیابان‌ها ظاهر می‌شده و نوید شادی می‌آورده است.
دکتر مهرداد بهار می‌گوید:
«اگر باور کنیم که افسانه‌های مربوط به سیاوش با دوموزی/ تموز بین‌النهرین مربوط می‌شود و او همان خدایی است که هر ساله‌ به هنگام نوروز از جهان مردگان باز می‌گردد و نیز آیین‌های شادی و راه افتادن دسته‌های مردم را در میان دو ود باستان با صورتک‌های سیاه و بازمانده‌ی آن را به صورت حاجی‌ فیروز در ایران به خاطر آوریم، شاید نام سیاوش (مردسیاه) نیز معنای آیینی و اسطوره‌ای دقیق پیدا کند. (تموز یا دوموزی از جهان مردگان بر می‌گردد و با الهه‌ی باروری، ازدواج آیینی می‌کند و باعث برکت‌بخشی و رویش می‌شود).
در سومر، درگذشت دوموزی و زنده شدن دوباره‌ی وی را داریم؛ و در ایران سوگ سیاوش و آیین‌های شادخواری حاجی فیروز را؛ دوموزی خدای برکت و بخشندگی، مذکر و همسر ایزدبانوی آن‌هاست که با هم زمین‌ها را آبیاری و بارور می‌کنند، آن‌گاه هستی او از نو آغاز می‌شود. در یونان، آیین آدونیس می‌باشد که پیشتر از آن یاد گردید.
از دوران هخامنشی آثاری که حکایت از مراسم نوروز دارد، می‌گویند برجای نمانده است. در نوشته‌های دینی اوستایی نیز سخنی از نوروز نیست، اما از نقش برجسته‌های تخت‌جمشید برمی‌آید که نمایندگان همه‌ی سرزمین‌های زیر فرمانروایی هخامنشی در روزی ویژه ـ به احتمال در آغاز نوروز ـ طی مراسمی هدایای خود را در تالار "سد ستون" نثار شاه می‌کردند. از دوران اشکانی نیز آثاری که بطور مستقیم به نوروز اشاره‌ای داشته باشد، بازمانده است. تنها در دوره‌ی ساسانی است که نوروز اهمیت ویژه‌ای می‌یابد و بزرگ‌ترین جشن ایرانیان می‌گردد. آیین زرتشت که از پیش از هخامنشیان در شمال شرقی ایران، در عهد گشتاسب شکل گرفته بود، تنها در دوره‌ی ساسانیان است که همه‌گیر می‌شود و دین رسمی ایرانیان می‌گردد. پس شگفت‌آور نیست که نوروز، جشنی مقدس تلقی می‌شود و در آیین زردشتی تثبیت می‌گردد.
زرتشتیان گویند که ششم فروردین ماه، روز بزرگی است. در این روز اشوزردشت توفیق یافت که با خداوند مناجات کند و کیخسرو در این روز عروج کرد و در این روز بود که ساکنان کره‌ی زمین سعادت را قسمت کردند و از این‌جاست که ایرانیان این روز را «روز امید» نام نهادند.

نوروز امروز



امروزه، نوروز جشن اصلی بسیاری از مردم آسیای باختری است. کشورهایی که حتی هیچگاه تحت سلطه سیاسی ایران نبوده اند، آنرا به عنوان یکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از ملیتهای مختلف، مراسم ویژه خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه این جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را همزمان با حلول بهار حساب می کنند.
در ایران و افغانستان، نوروز همچنین آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردین محسابه می شود. استفاده از سال خورشیدی از دوران هخامنشیان در ایران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندین بار در دورانهای مختلف تغییر کرده است. در دوران ساسانی به دلیل رععیت نکردن اصول کبیسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند میانه تابستان جشن گرفته شد. این مشکل گاهشماری بوسیله ستاره شناس بزرگ، عمر خیام، در سده ششم هجری حل شد و از آن تاریخ، تقویم جلالی به عنوان تقویم خورشیدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقویم کشور، تا سده چهاردهم خورشیدی (آغاز همین سده ما) به طول انجامید. یکی از مسایل مهم، رعایت کردن کبیسه صد و بیست ساله ایست که بوسیله عمر خیام توصیه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعایت شده. عدم رعایت این کبیسه، باعث بهم خوردن تدریجی تاریخ سال تحویل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است.
نام ماههای تقویم خورشیدی بارها تغییر کرده. در دوران هخامنشی، نام هایی بکار برده می شد که پس از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماه ها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقویم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هر روز ماه یک نام دارد، بهترین اثر به جا مانده از آن است. در بیشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههایی مانند «تموز» و «نیسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقویم جلالی به عنوان تقویم رسمی ایران در اویل سده جاری خورشیدی، اسامی ساسانی نیز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغییر کرد. در زیر تلفظ پارسی میانه این اسامی و اصل اوستایی آنها در پرانتز آورده می شود.

Fravartin (Frawashi) فره وشی، ارواح گذشتگان: فروردین
Ardiwehisht (asha-wahishta) بهترین بهتر (از اصول زرتشتی): اردیبهشت
Khordad (Hauwartat) سلامتی: خرداد
Teer (Tishtria) خدای باران: تیر
Amordad (Amartaat) نامیریی، ندرگذشتی: مرداد
Shahrivar (khshathrawara) پادشاهی خواسته شده: شهریور
Mihr (Mithra) خدای مهر و قراردادهای اجتماعی: مهر
Aban (Apan) آبها (لقب آناهیتا): آبان
Adhar (Atar) آتش: آذر
Dey (Dawya) خدا: دی
Wahman (wahu-mana) تفکر برتر: بهمن
Spandaarmadh (Spanta-armaiti) آرماییتی مقدس (مادینه خدای طبیعت):  اسفند
هر روزتان نوروز ِنوروزتان پیروز

/ 0 نظر / 7 بازدید