نرمانجلس

جشن تیرگان
نویسنده : نرمانجلس - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٦
جشن تیرگان

اين جشن ميان زرتشتيان دوره اي ده روزه داشت و از تير روز از تيرماه ، روز سيزدهم شروع و به باد ايزد يعني روز بيست و دوم پايان مي گرفت.

 زرتشتيان تيرگان را “ تير و جشن ” مي نامند و برايش اهميت فراواني قايل اند. لباس و پوشاك نو مي پوشند و نقل و شيريني و ميوه و خوراك هاي سنتي و ويژه مي پزند. پيش از اين روز خانه را خوب پاكيزه نموده و بامدادان شست و شو مي كنند و خواندن دو نيايش “ خورشيد نيايش ” و “ مهرنيايش” از اوستا را بسيار نيكو مي دانند
شايد “ تير و جشن” يكي از شادترين جشن هاي كهن ايراني بوده باشد. در اين جشن بيش از همه بچه ها بهره مي بردند با تارهاي نخي و رنگيني كه به مچ دست مي بستند در كوچه ها و خانه ها و بامها مي دويدند ، ترانه مي خواندند و كنار نهرها و جويها و تالاب ها به هم آب مي پاشيدند و يا به آب مي پريدند .

از مهم ترين چيزهايي كه در اين جشن تدارك مي ديدند، بندي بود از تارهاي هفت رنگ ابريشم يا نخ كه با رشته اي از سيم زرين و نازك مي بافتند. اين بند را “ تير و باد Tiru-Bad ” مي ناميدند. در اين روز كله قند را در كاغذهاي سبز رنگ بسته بندي كرده و دور آن “ تيروباد” مي بستند و به خانه تازه عروسان و نودامادان پيش كش مي فرستادند. از روزهاي پيش از جشن “ تيروباد ” در همه خانه ها مهيا مي شد. بامداد روز جشن از كوچك و بزرگ - به ويژه كودكان - اين بند را به مچ دست يا به دكمه لباس و جايي از پوشاك مي بستند. اين بند را با خوشي و شادماني تا روز پايان جشن يعني باد روز با خود داشتند. آنگاه در روز مذكور به دشت يا بام خانه رفته ، بند را باز كرده و با فرياد و بانگ شادماني به باد مي سپردند. اين كردار اشاره اي به عمل آرش كمانگير دارد كه تير را رها كرد و مرز ايران زمين معين شد. جنگ و ستيزي طولاني پايان يافت و به فرمان خداوند، باد يا ايزد باد، تير را در آن مسافت دور برد. به همين جهت بر آن تمثيل اين رسم انجام مي شد كه باد آن بند را به ياد حادثه مذكور به دورها مي برد. به همين جهت است كه مبدا جشن را تير روز و پايان آن را باد روز قرار داده اند، بر اين انديشه كه تير در روز باد، پس از ده روز از حركت ايستاد.

ديگر از آداب اين جشن ميان زرتشتيان، فال كوزه مي باشد. مقدمه فال كوزه در روز دوازدهم برگزار ميشود، به اين طريق كه در مجلسي كه از پيش كساني در آن دعوت شده اند ، دختر نابالغي كوزه اي خالي يا پر از آب را دور مجلس مي گرداند و هركس به نيتي كه دارد چيزي در آن مي اندازد و سپس كوزه را در جايي مي نهند كه زير درخت باشد و پارچه سبزي روي كوزه مي كشند و آيينه اي روي آن مي گذارند. آنگاه عصر روز تير و جشن ، همان دختر مراسم تطهير انجام داده و كشتي نو مي كند و كوزه را برداشته و باج مي گيرد يعني ساكت و خاموش مي ماند و سرگذر در محله مي نشيند. مهمانان روز پيش، كه هريك با نيت چيزي در كوزه افكنده بودند مي آيند. هر كس شعري مي خواند و دختر دست در كوزه كرده ، چيزي بيرون مي آورد. صاحب آن شي ، نيت خود را با شعري كه خوانده شده سنجيده و بدان فال گرفته و آنرا شگون مي داند.


comment نظرات ()
مادر
نویسنده : نرمانجلس - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٦

Being a full-time mother is one of the highest salaried jobs in the world   and  the payment is pure love.  ~Mildred B. Vermont

شغل تمام وقتِ مادر بودن يکي از پر در آمد ترين شغل هاست و دستمزد آن  عشق واقعيست ..

I remember my mother's prayers and they have always followed me.  They have clung to me all my life.  ~Abraham Lincoln

من دعاهاي مادرم را به خاطر مي آورم و آن ها هميشه بدرقه ي راه من است و نگهدار من در تمام زندگيم خواهد بود

Sweater, n.:  garment worn by child when its mother is feeling chilly.  ~Ambrose Bierce

مادرها هر وقت سردشون ميشه .يه پوليور تن بچه شون ميکنن 

The heart of a mother is a deep abyss at the bottom of which you will always find forgiveness.  ~Honoré de Balzac

 در اعماق قلب مادر هميشه يه جايي واسه بخشش تو هست 

When you are a mother, you are never really alone in your thoughts.  A mother always has to think twice, once for herself and once for her child.  ~Sophia Loren, Women and Beauty

وقتي که تو يه مادر هستي ..هيچوقت تو افکارت تنها نيستي ..واسه اين که يه مادر  دو بار فکر ميکنه ..يه بار واسه خودش و بار ديگه هم جاي بچه اش

My mom is a neverending song in my heart of comfort, happiness, and being.  I may sometimes forget the words but I always remember the tune.  ~Graycie Harmon

مادر من يه موسيقي ملايم و  بدون انتها از شادي و آسايش و بودن رو در قلب من جاري ميکنه ...ممکنه يه وقت هايي شعر اين موسيقي از يادم بره ولي آهنگ اون رو هميشه به ياد خواهم داشت

I love my mother as the trees love water and sunshine - she helps me grow, prosper, and reach great heights.  ~Adabella Radici

من به مادرم عشق مي ورزم همون طوري که يه درخت به آب و آفتاب ..که باعث رشد و پيشرفت و بالندگي من شده

My mother is a poem...I'll never be able to write,...though everything I write is a poem to my mother.~Sharon Doubiago

مادر من يه شعر هست که هيج زماني توانايي نوشتن (و توصيف کامل ) اون رو ندارم .بنابر اين   هر چي مينويسم در واقع يه شعره براي مادرم

Grown don't mean nothing to a mother.  A child is a child.  They get bigger, older, but grown?  What's that suppose to mean?  In my heart it don't mean a thing.  ~Toni Morrison, Beloved, 1987

بزرگ شدن بچه ها هيچ معنايي واسه يه مادر نداره..يه بچه .. هميشه واسه مادرش بچه هست...

مادر ميگه: بزرگ بشه ..مسن بشه ..رشد کنه ؟چه فرقي ميکنه واسه من ؟تو قلب من هيچ تفاوتي نداره ..بچه واسه مادرش هميشه بچه هست..
Mother - that was the bank where we deposited all our hurts and worries.  ~T. DeWitt Talmage

 مادر مث يه بانکي ميمونه که ما همه بدبختي ها و غصه ها و نگراني هامون رو توش سپرده ميزاريم

I cannot forget my mother.  She is my bridge.  When I needed to get across, she steadied herself long enough for me to run across safely.  ~Renita Weems

من تميتونم مادرم رو فراموش کنم ..اون مث يه پل بود واسه من ..زماني که من بايد از سختي هاي زندگي عبور ميکردم اون محکم پايداري کرد تا من بتونم از اين پل سالم عبور کنم

Mother's love grows by giving.  ~Charles Lamb

عشق مادري با بخشش و ايثار زيادتر ميشه


comment نظرات ()
روز مادر مبارک بار
نویسنده : نرمانجلس - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ تیر ،۱۳۸٦

اي واژه ي بكر جاودانه      اي شعر موشح زمانه

اي چشمه ي سينه جوش الهام   اي حس لطيف شاعرانه   اي مطلع و مقطع غزلها

اي لطف و ترنم ترانه     شبها كه زديده خواب گيرد     شعرم به سروده ي شبانه

بينم كه نشسته اي تو بيدار        بر بستر طفل پر بهانه

آوازه ي گرم لاي لايت    افكند طنين عارفانه

شاعر نه منم، تويي كه باشد    شعرت همه شور مادرانه

احساس تو را كسي ندارد      از توست مرا هم اين نشانه

 

براي آنكه هيچ وقت ذره اي از خوبي هايش را سپاس نتوانم گفت:

اين روزها،روز توست. اما اي كاش مي دانستيم كه هر روز،روز توست. از تو نوشتن،قلمي توانا و هنري بيتا را طلب مي كند كه مرا توان آن نيست.

تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون مني ياراي صعود به بارگاه آسماني ات را داشته باشد و فخر خاكساري درگاهت و رفيع تر از آني كه بتوانم از اذت اغوايش دل بكنم مادر.

  چه كنم كه بيان حق شناسي سزاوارانه ات را ندارم.انديشه قاصرم و قلم الكنم ناتوانتر از آني استكه بتواند فرشته اي چون تو را بستايد يا به اداي تكليف چشمه اي از درياي

والا مقامت را بشايد مادر.

چه كنم كه توشه اي بيش از اين در چنته ندارم پس سخاوتمندانه همين دلواژه هاي نارسم را بپذير و هماي سعادت ستايشت را بر شانه هاي لرزانم بنشان مادر.

گفتن از كسي كه مدار روح اتگيزترين گل واژه هادر زيبا ترين نوشته ها ،شعرها،قصه ها،سرودها وسخن وري و همه هنرهاي عالم بر محور خورشيد است چه سخت مي بايد.

به راستي چگونه مي توان از عالم آدم سخن گفت اما از سمبل همه ي زيباي هايش يعني تو روي برتافت مادر.

چگونه بدون الهه هستي بخش وجود تو بايد دل باخت و دلدار بود، ائين مهروزي آموخت و رسم پاكبازي فرا گرفت؟ گونه رفيق توفيق شد و صبوري پيشه كرد و ارج شرف را ميزان زد؟

زنگار روح و جسم را شست و راز روح پرنياني آدمي را بر شاخسار گلستان خلقت دريافت؟

تنها نه به خاطر بهشتي كه به زير پاي توست. نه به خاطر نسلي كه زاده ي توست.نه به خاطر لالاي هاي دلنوازت. نه به خاطر سرشت مهرآگيني و عشق ورزيت.نه به خاطر قلب پاكبازت و

زيبايي نازكي خيالت و يا تردي روح دلنوازت. نهبه خاطر خونواره ي چشمان اشكبارت . نه به خاطر ... تو را مي ستايم،بلكه مغرورانه منتت را مي كشم. دوسستت دارم و بر تو مي بالم مادر.

 

مي خواهم بداني كه بهار آرزوهايم به كرم ميزباني كريم تو گل افشاني مي شود و رزق و روزي ام از بركت دعاي خلوت تو رونق مي گيرد و خزان روياهايم تنها به جفاي غفلت از تو  فرا مي رسد مادر.

كاش مي توانستم به خون خود قطره قطره بگريم تا سرسپردگي آم را به خود باور كني و سبزي همه عمرم را فداي يك تار موي سپيدت كنم مادر.

كاش نقاب سينه ام را مي شكافتي و به قلبم كه از خون دل توست ، مي رسيدي و در واقعيت كوچك من ، حقيقت بزرگ خود را مي يافتي مادر.

كاش عمود كمرم مي شكست تا عصاي كج شمشاد قامت خميده ات باشم مادر.

و اي كاش...

 

اميدوارم بهترين بهترين هاي دنيا نثار همه ي مادر هاي عزيزمون باشه و براي همه ي دوستاي كه مادر هاشونو از دست دادن آرزوي صبر مي كنم ،مي دونم كه كسي رو از دست دادن كه يكتاست. اما حتما مادرها از آسمان براي لحظه لحظه ي شادي فرزنداشون انتظار مي كشن.

اميدوارم همه مادرهاي دنيا سالم و شاد باشن و همه ي مادرهاي رفته جنت مكان و خلد آشيان.


comment نظرات ()
قسمتي از نيايش علي شريعتي
نویسنده : نرمانجلس - ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦

 قسمتي از نيايش علي شريعتي
خدايا:عقيده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

خدايا:به من قدرت تحمل عقيده "مخالف" ارزاني كن.

خدايا:رشدعقلي وعلمي مرا از فضيلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.

خدايا:مرا همواره اگاه وهوشيار دار تا پيش ازشناختن درست وكامل كسي يا فكري مثبت يا منفي قضاوت نكنم.

خدايا:جهل اميخته باخودخواهي و حسد مرا رايگان ابزار قتاله دشمن براي حمله به دوست نسازد.

خدايا:شهرت مني را كه:"ميخواهم باشم" قرباني مني كه " ميخواهند باشم" نكند.

خدايا:درروح من اختلاف در "انسانيت" را به اختلاف در فكر واختلاف در رابطه با هم مياميز. ان چنان كه نتوانم اين سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

خدايا:مرا به خا طر حسد كينه و غرض عمله اماتور مگردان.

خدايا:خودخواهي را چندان درمن بكش يا درمن بركش تاخودخواهي ديگران را احساس نكنم واز ان در رنج نباشم.

خدايا:مرا در ايمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصيان مطلق« باشم.

خدايا:به من « تقواي ستيز» بياموز تا درانبوه مسئوليت نلغزم و از تقواي پرهيز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

خدايا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختي مكشان. اضطرابهاي بزرگ غمهاي ارجمند و حيرتهاي عظيم را به روحم عطا كن.

لذت ها را به بندگان حقيرت بخش و دردهاي عزيز بر جانم ريز.

 


comment نظرات ()
مهستی درگذشت
نویسنده : نرمانجلس - ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ تیر ،۱۳۸٦

Uploaded Image

مهستی، خواننده ایرانی در سن شصت سالگی به دلیل ابتلا به سرطان، در سانتا رزا در شمال کالیفرنیا درگذشت.

وی از مدتها قبل به دلیل ابتلا به سرطان روده بیمار و بستری بود

Uploaded Image

خدیجه دده بالا که بعدها با روی آوردن به خوانندگی نام هنری مهستی را برای خود برگزید، در سال 1946(1325) متولد شد. در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی، یکی از مشهورترین موسیقیدان های ایران، کشف شد.

نخستین آوازهای او در مجموعه گلهای رنگارنگ که در دهه چهل از رادیو ملی ایران پخش می شد، به کارهای او اعتبار بخشید و او را به خواننده ای محبوب در دهه های چهل و پنجاه بین مردم بدل ساخت و به علاوه راه را برای ورود خواهر بزرگترش، هایده به عالم خوانندگی نیز باز کرد.

مهستی از ازدواج اول خود با خسرو ناظمیان، یک دختر به نام سحر دارد که در شمال کالیفرنیا زندگی می کند.

مهستی درگذشت؛ خاطرات شما

کمی پس از انقلاب اسلامی ایران، مهستی به بریتانیا رفت و پس از چند سال به آمریکا مهاجرت کرد. در سال 2005 نیز آکادمی جهانی هنر، ادبیات و رسانه ها از وی برای 35 سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایرانی تقدیر به عمل آورد.

از وی بالغ بر 35 آلبوم موسیقی از جمله: "هوای یار"، "آشفته"، "مسافر" و "گل امید" منتشر شده که اغلب آنها با استقبال روبرو شده است.

گفته می شود که هایده، خواهر مهستی، کار خود را پنج سال پس از او آغاز کرد.
در طول 35 سال کار خوانندگی، مهستی آهنگ های ماندگار بسیاری اجرا کرد.

او در ماه مارس 2007( فروردین ۸۶) اعلام کرد که از چهار سال پیش به بیماری سرطان مبتلا شده است. او در سال های پیش از مرگ در "سنتا روزا" در کالیفرنیا با دخترش سحر و همسرش ناصر و دو فرزند دیگرش زندگی می کرد

***

به من نگاه کن واسه یه لحظه
نگات به صد تا آسمون میارزه
من از خدامه که بکشم نازتو
تا بشنوم یه لحظه آوازتو

من از خدامه پیش تو بمونم
جواب حرفاتو خودم بخونم
من از خدامه بمونم دیوونت
سر بذارم رو شهر امن شونت

من از خدامه بمونی کنارم
من که بجز تو کسی و ندارم
من از خدامه که نباشه دوری
فقط دلم میخواد بگی چجوری

من از خدامه که یه روز دعامون
بره تو آسمون پیش خدامون
به عشق اونکه بعد اونهمه درد
خدا یه نگاهیم بما کرد

به من نگاه کن واسه یه لحظه
نگات به صد تا آسمون میارزه
من از خدامه که بکشم نازتو
تا بشنوم یه لحظه آوازتو

من از خدامه پیش تو بمونم
جواب حرفاتو خودم بخونم
من از خدامه بمونم دیوونت
سر بذارم رو شهر امن شونت.....

Uploaded Image

Uploaded Image

Uploaded Image

مهستی و گوگوش

Uploaded Image




comment نظرات ()